تبليغاتX
قـــــاصــــد ک تــــنــــهـــــا

قـــــاصــــد ک تــــنــــهـــــا

کلبه ی دوست داشتنی

http://night-skin.com/upload/images/6kpk5x4g9qnggemmvtg.jpg
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14ساعت 5 بعد از ظهر توسط جلیل| |

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت 5 بعد از ظهر توسط جلیل| |
خدایا آنکه در تنهاترین تنهایام تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهایاش تنهای تنهاش نذار
نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 8 بعد از ظهر توسط جلیل| |
بی تو می میرم در حسرت دیدار تو آواره ام
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 8 بعد از ظهر توسط جلیل| |

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 8 بعد از ظهر توسط جلیل| |
دنیا بر چشم بی نیازان زیباست
نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت 9 بعد از ظهر توسط جلیل| |
نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت 8 بعد از ظهر توسط جلیل| |

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت 7 بعد از ظهر توسط جلیل| |

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت 7 بعد از ظهر توسط جلیل| |

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بليط شانس دائم بگو قسمت كى شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
نميخوام دربه در

نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 11 بعد از ظهر توسط جلیل| |

واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم میپرسم آیا تو رو میبینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم می پرسم آیا تو رو می بینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن

 

    
نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 11 بعد از ظهر توسط جلیل| |

 

 غم در دلم فراوان از یاد هجر یاران

اشک ز دیده جاری چون حلقه های باران

من با همه وجودم مشغول ناله زیرا...

ما را از هم جدا کردند

تقدیر روزگاران..

دیروز آمده بود به دیدنم با

یک نگاه مهربان

همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم

و او از من دریغ می کرد..

گریه کرد و گفت که دلش

برایم تنگ شده

ولی من فقط نگاهش کردم...

وقتی رفت

سنگ قبرم از اشک هایش

خیس شده بود...



نوشته شده در سه شنبه 1386/10/25ساعت 4 بعد از ظهر توسط جلیل| |

قلبم محکوم شد به ساده بودن ...

 غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ......

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...

دلم محکوم شد به گوشه گير بودن .....

 چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ......

 دستهايم محکوم شد به سرد بودن ....

پاهايم محکوم شد به تنها رفتن ...

 آرزوهام محکوم شد به محال بودن ....

 وجودم محکوم شد به تنها بودن ....

عشقم محکوم شد به محبوس بودن ....

 و اما امروز تو عشق من محکوم ميشوي به خاطر اسير بودن

نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت 9 بعد از ظهر توسط جلیل| |

گفتم بمان بهر خدا... گفتي خداخافظ
گفتم ببر با خود مرا... گفتي خداحافظ
گفتم تو از من در مسيرِ روشن ِ پيوند آخر چه ديدي جز وفا ... گفتي خداحافظ
گفتم نمي خواهي مرا؟! باشد.. نخواه.. اما ايکاش مي گفتي چرا... گفتي خداخافظ
گفتم برو! باشد! خدا يارت... به ديدارت مي آيم .. اما کي؟ کجا؟ گفتي خداخافظ
اي واي از دلبستگي.. اي داد از عادت... معتاد خود کردي مرا.. گفتي خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 9 بعد از ظهر توسط جلیل| |

بياامشب به من محرم شواي اشک
بیاامشب توهم باغم شوای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من ان گلبوته خشک کویری
بيابرروی من شبنم شوای اشک

رهاکن ميل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شواي اشک


بيا ارام من در بيقراری
تسلی بخش من هردم شواي اشک

بیابغض سکوت سینه بشکن
به چشم خشک من شبنم شوای اشک

دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شواي اشک

دلم ازدردهجران نالدامشب
بیادرمان بر دردم شو ای اشک

        

نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/05ساعت 9 بعد از ظهر توسط جلیل| |